برگرفته ازسایت:www.roozedahom.com

مصاحبه با حاج مهدی منصوری

1-لطفاً درمورد بیوگرافی خود برای ما توضیح دهید؟
سال 42دراصفهان به‌دنیا آمدم. در سال 48 به دلیل مشکل بینایی به عنوان اولین شاگرد وارد مدرسه‌ی ابابصیرشدم. لازم به ذکراست که تاقبل از این زمان تنهامحل تحصیل افراد روشندل، مرکزی به‌نام کریستوفر بود که از آلمان تغذیه می‌شد؛ دراین مرکز افراد ضمن درس،



به مسیحیت دعوت می‌شدند و متأسفانه بسیار هم موفق بودند؛ ده‌ها سال کار کردندوتوانستندافرادی را تحت تأثیر قراردهند؛ ولی به لطف خدا و عنایت حضرت ولی عصر(عج) عده‌ای از علمای اصفهان، از جمله شهید شمس آبادی(که دررژیم گذشته به شهادت رسید) مدرسه‌ی ابا بصیر را تأسیس کردند.(ابابصیریکی ازشاگردان روشندل امام صادق(ع)بود) من باورود به این مدرسه که کاملأمذهبی ووابسته به امام زمان بود توانستم، چه ازلحاظ دینی وچه از لحاظ کلاسیک رشد پیدا کنم. با خط بریل آشنا شدم(خط نابینایان) و تامقطع دیپلم دراین مدرسه درس خواندم. ازطرفی باتوجه به این که پدربزرگ من خادم مسجد بود توانستم مکبر نماز باشم. به تدریج با تشویق پدربزرگ، مادربزرگ، پدر، مادر، دوستان وهم‌چنین اساتیدم درمدرسه‌ی ابابصیر مداحی اهل بیت را نیزشروع کردم؟ البته آن زمان محدودیت های ایجادشده توسط رژیم طاغوت اجازه نمی‌داد آن طور که باید وشاید دراین زمینه کار کرد ولی باوجود این موانع من مداحی را از سال49آغاز نمودم و به لطف خدا تا امروز هم ادامه می‌دهم.

2-باتوجه به تولیدآثار بسیارارزشمند واجرای ساعت‌ها برنامه درجای جای میهن اسلامی وحتی دیگر کشورها نمونه هایی ازکرامات امام حسین(ع)را به مرکز پژوهش ونشر فرهنگ عاشورا-دزفول هدیه کنید؟
من هرچه دارم ازاهل بیت(ع)وقرآن است ولی بهترین هدیه‌ای که می‌توانم به این مرکزوتمام علاقه‌مندان به اهل بیت عصمت وطهارت(ع) تقدیم کنم این است که همه‌ی مابه این جمله‌ی آخرین روزهای حیات پیامبر اسلام(ص)که فرمودند:«انی تارک فیکم الثقلین کتاب ا...وعترتی»تأسی کنیم؛ یعنی، اگر ما قرآن وعترت رادرکنارهم داشته باشیم می توانیم در دنیا حرف اول رابزنیم.
شمابهترازمن می‌دانید که می‌توان به روزترین، زیباترین، جامع ترین، پرمحتواترین، کامل ترین، علمی‌ترین وارزشمندترین مطالب دنیارا ازقرآن، نهج البلاغه، ادعیه وروایات ائمه‌ی اطهار«علیهم السلام»که آن‌ها هم مفسران قرآن هستند، بیابیم.
من خاطرات بسیار زیادی دارم ولی برای نمونه چندمورد رابرای شما عرض می‌کنم. چه بسیار افرادی که تایک قدمی جهنم پیش رفته‌اند وفقط باشنیدن یک جمله ازاهل بیت«علیهم السلام» ازحضیض لذت به اوج عزت رسیده‌اند. درکشورعربستان و درشهرجده پزشکی بود که بنده برای درمان به او مراجعه کردم. ایشان5تخصص طبی و2تخصص علم روز(الهیات ومعارف)، داشت وهفته‌ای دوبار در دانشگاه الازهرمصرتدریس می‌کرد. درهنگام مراجعه به او گفتم که: حنجره و ریه‌های من مقداری مشکل پیداکرده است. ( حدود2سال است که الحمدا...بادعای مردم بهبودیافته‌ام) ایشان گفت: «شماقرآن می‌خوانید؟» گفتم: قرآن هم می‌خوانم ولی بیشتردعاومرثیه می‌خوانم؛ پرسید:«شماشیعه هستید؟» گفتم: بله. این بنده‌ی خدا، سه مرتبه (نعوذبالله) شیعه‌های امیرالمؤمنین(ع) را لعن کرد. فکرکردم، جواب این مرد را که ،این همه مطالعه داردو کارشناس درمعارف والهیات است چگونه بدهم. به اوگفتم: آقای دکتراگریک فرد عامی این حرف‌ها را به من می‌زد ناراحت نمی‌شدم ولی ازشما بااین همه سواد بعیداست. بیایید باهم بحث کنیم، اگرمراقانع کردید خدا راگواه می‌گیرم که ازاینجابیرون نمی‌روم مگراین که مثل شما اهل تسنن بشوم واگرمن توانستم شماراقانع کنم، چه درتسنن خود باقی بمانید وچه شیعه بشوید درهرصورت مذهب ما، مذهب تقلیدی وتحمیلی نیست.
به فرموده‌ی امام رضا(ع): «علم الناس محاسن کلامها نتبعونا؛ اگرمردم ظرافت،حلاوت وشیرینی جملات وزیبایی، قشنگی وتلاوت قرآن رابشنوند خودشان هدایت می‌شوند.» دیگرزور،تحمیل وتقلید لازم نیست. گفت: شمادروغ می‌گوییداین کار را نمی‌کنید. گفتم:خداراشاهدمی‌گیرم. خلاصه بااوبحث کردم، گفتم:،آقای دکترشماچندتخصص دارید؟ گفت: پنج‌تا(ریه،حنجره وسه تخصص دیگر).گفتم: می‌خواهیدمن چندخط ازدعای عرفه امام حسین(ع)رابرایتان بخوانم، که مااگرجزقرآن هیچ چیزجزاین دعانداشتیم، همه‌ی مسائل دنیاوآخرت‌مان حل می‌شد. ازحرف من خنده‌اش گرفت وگفت: مثلأ این چه دعایی است؟گفتم: سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و...، همه چیزاست و درپایان هم گفتم طبی است چون می‌خواستم بازبان خودش صحبت کنم. دکتربازهم خندیدوگفت: این همان غلوهایی است که شماشیعه‌هامی‌کنید،گفتم:نه غلو نیست، می‌خواهید برایتان بخوانم؟گفت:بخوان. (شمامی‌دانیدکه امام حسین(ع) درگرمترین منطقه‌ی دنیا؛ یعنی،حجاز درقالب دعا وراز و نیاز با خدای متعال وفی البداهه ازظهرتاغروب آفتاب با چشمانی پرازاشک، که امام سجاد(ع)می‌فرماید:«مثل مشک ازچشمانش آب می ریخت وبدنش می‌لرزید.» دعایی بسیارزیبا وپرمحتواخواند که دایرة المعارف همه‌ی دعاهاست وواقعأیک قسمت آن بسیارکارشناسی وطبی است.) من برایش این قسمت ازدعای اباعبدا...را خواندم: «اللهم من الضروالضرا اکثر مماظهرلی من العافیه والسراء و...» حضرت درادامه‌ی این بخش ازدعا، تمام اعضاء وجوارح بدن انسان وسلول‌هایی را که دربدن کاربرد دارد، بیان می‌کند. متوجه شدم سرش را به دیوارمی‌زند و می‌گوید:«وای به حال ما، وای به حال ما» دستش راگرفتم،گفتم: آقای دکترنه به اول که (نعوذاًبالله) لعن وسبّ کردی نه به حالا! گفت: ماخیلی بدبخت هستیم که این جملات رانشنیده‌ایم؛ چه‌قدرزیباوعالی بود. من به خاطراین‌که وقتش گرفته نشود، ازاوخداحافظی کردم ورفتم، هرچه گفت:بمان، گفتم: نه، چون می‌خواستم او راتشنه نگه دارم. خداتوفیق دادوحدود ده، پانزده روزبعدکه برگشتم یک صحیفه‌ی سجادیه ،مفاتیح، صحیفه‌ی فاطمیه و نهج البلاغه برایش بردم واین دکتر درحال حاضر تبدیل به یکی ازبهترین شیعه‌های عربستان شده است. خودش قسم می‌خوردو می‌گوید: من با دعای عرفه بسیاری ازمسایل ومشکلاتی که دردانشگاه آمریکادرزمینه‌ی جنین شناسی داشتیم رابرطرف کرده‌ام به گونه‌ای که رئیس دانشگاه جنین شناسی آمریکاگفته است: به این حسین بگویید بیایند و تزشان را خودشان ارائه دهندتا ما این تزرابه نام اوثبت کنیم. بعددکتربه اوگفته است که:امام حسین(ع)1400سال پیش درکربلاشهیدشده است ورئیس دانشگاه گفته است که:1400سال! چه‌قدراین‌هاطب وعلمشان قوی است!
می‌خواهم این مسئله را خصوصاً به مداحان بگویم که این دکترباگریه می‌گفت: به شیعیان وعاشقان امام حسین(ع)سلام مارابرسانید و بگویید با اهل بیت«علیهم السلام»فقط احساسی وعاطفی برخورد نکنید از علمشان استفاده کنید؛ اگرمردم دنیا کلام زیبای ائمه‌ی اطهار«علیه السلام» را بشنوند شیفته وعاشق آن‌ها می‌شوند. من ازمداحان عزیز استدعادارم که اولأ سپاسگزارخدا باشندکه به آنهالیاقت قدم  دراین راه راعطانموده است و [دوماً] هرچه می‌توانند بیشتر مطالعه کنند و از قرآن وعترت جدا نشوندکه اگراین دوباهم باشند می‌توان دنیاراگلستان کرد.
 اگرنهج البلاغه‌ی امیرالمؤمنین(ع)رانگاه کنید می‌بینید وقتی فقط یکی ازنامه‌های نهج البلاغه یعنی نامه‌ی شماره‌ی 53 را، ده‌ها سال قبل لبنانی‌ها برای ژنرال دوم فرانسه ترجمه می‌کنند، اوشروع به گریه می‌کند و می‌گوید من که این آقارا نمی‌شناسم، اونه تنها برای دیروزوامروز، بلکه برای میلیاردها سال، سیستم یک حکومت مردم سالاری ودموکراسی راکه ضامن آزادی‌های فردی واجتماعی و برقراری حقوق همه‌ی شهروندان ازدورترین ونزدیک ترین جاهای کشوراست، بیان می‌کند.
من ازمداحان اهل بیت خواهش می‌کنم که بیشتربا قرآن وادعیه مأنوس بشویم و بانهج البلاغه‌ی امیرالمؤمنین(ع)انس بگیریم؛ چراکه به گفته‌ی خودمعصوم(ع): «علم الناس محاسن کلامها،نتبعونا» اگرمردم زیبایی وقشنگی وظرافت جملات مارابشنوندپیرو، عاشق وشیفته‌ی مامی‌شوند.


3-یک مداحی فاخرو عالی برای اهل بیت(ع) باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟
بنده حدود15سال قبل، 7نوارآموزش مداحی تهیه نمودم که تقریبأ130خصوصیت مداحان را درآن‌ها برشمرده‌ام ولی بهترین خصوصیاتی که مداح اهل بیت«علیهم السلام» بایدداشته باشدعبارتنداز: 1) اخلاص: اگرمداح اخلاص داشته باشد و فقط رضای خدا را لحاظ نماید و دیگر به هیچ چیزفکرنکند برایش مشکلی ایجاد نمی‌شود زیرا فقط خدا رادرنظردارد. دیگر برایش تفاوتی نمی‌کند که تعریفش می‌کنندیاخیر، مریددارد یا نه، مجلسش شلوغ است یا خلوت؟ چون نیتش فقط خداست، اوبه خاطر خدا کار می‌کند. حضرت زهرا(س)دریک حدیث زیبا می‌فرمایند: «کسانی که خودشان رابرای خدا خالص کنند، خدا بهترین مصالح رابرایشان انتخاب می‌کند وآنها را نه به آن چه دوست دارند، بلکه به چیزی که برایشان بهتر است، راهنمایی می‌کند.»
2)مطالعه: اطلاعات مداح باید به روز باشد، باید با زبان علمی سخن بگوید؛ یعنی درهنگام اداره‌ی مجلس باید فرض کندکه تمام مستمعینش ازاساتیدبزرگ دانشگاه‌های دنیاهستند. تصورنکندافرادی که پای منبراونشسته‌اند افراد بی سوادی هستند، مردم رادست کم نگیرد، مردم بسیاربزرگوارند. دربسیاری ازبرنامه‌هایی که بنده اجراکرده‌ام، بچه‌های کوچکی آمده‌اند و انتقادهایی ازبنده نموده‌اند که شایدبه فکر بزرگترها هم خطورنکند. اگرکسی مردم رادست کم نگیردوهمه را ازخودش بالاتربدانددرمراحل علمی ومعنوی ارتقاءپیدامی‌کند. همان‌گونه که می‌دانید امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «دربرابردنیاخویشتن دار و دربرابر آخرت دلباخته باشید.» مداح باید دلباخته و مشتاق به فراگرفتن علم ودانش و حریص به داشتن تقوای الهی ورسیدن به بالاترین قله‌های معنویت، کمال، اخلاق، ایمان واخلاص باشد. رقابت [ناسالم] وخدای ناخواسته حسادت رابایدکنارگذاشت. فرمودیدبه مداحان توصیه‌ای بکنید ، عرض می‌کنم: این توفیق راکه خدا به شما داده به بسیاری از دیگران نداده است. بنده افرادی راسراغ دارم که از لحاظ مالی دراوج هستند شاید درایران حرف اول، دوم و یا سوم را بزنند یا از لحاظ مقام ومسئولیت بالاترین شخصیّت‌های مملکتی باشند که به ما گفتند ما حاضریم تمام این ثروت و یا مقاممان رابه شما بدهیم ولی شما افتخاراین مدال نوکری اباعبدا...رابه مابدهید؛ این را باهیچ چیز نمی‌توان عوض کرد. توفیقی را که خدابه شماداده قدربدانید: «لان شکرتم لازیدنکم» مداح یعنی، رابط بین انسان‌ها وخدا، ازطریق اهل بیت عصمت وطهارت(علیهم السلام)، اگربتواند درجهت صحیح ازاین ارتباط استفاده کند قادراست بایک شعر، انسانی را از حضیض ذلت به اوج عزت برساند، کما اینکه برای خود من اتفاق افتاد، جوانی بامن تماس گرفت،گفت: من هیچ گناه نکرده‌ای، باقی نگذاشته‌ام، درعمرم هرمعصیّت وگناهی راکه بگویید انجام داده‌ام امایک شعرشمامراعوض کرد، البته شعرازبنده نیست و متعلق به آقای علی انسانی می‌باشدکه حقیر، آن راخواندم :
نیست این دربسته راهت می دهند           دوجهان بایک نگاهت می‌دهند
همین یک بیت شعراورامتحول کرد. مداح بایدمعلم باشد و قادر باشد انسان‌هاراهمان‌گونه که قرآن می‌فرماید، زنده کندکه، اگریک نفررا زنده کند مثل این است که عالم را زنده کرده است.
بایدافکارمردم رامتحول کند و با تحریف و تقلیدو بعضی ازکارهای بی‌اساس،که  دشمنان ازطریق اینترنت، ماهواره وفیلم‌هایشان آنها رادست آویز تبلیغ علیه شیعه می‌کنند مقابله کند. هیچ وقت دشمن نهج البلاغه امیرالمؤمنین(ع)، خطبه‌ی امام سجاد(ع)، خطبه‌ی حضرت زینب(س)، دعای عرفه‌ی ابی‌عبدا...(ع)و... رابرای مردم بیان نمی‌کند، اواز نقطه ضعف‌هایی که ما داریم سوءاستفاده می‌کندومی‌گویدشیعه یعنی، این! بدانیم که مداحی مستحب است، اما اگر این مستحب (نعوذ بالله) سبب خدشه‌دار شدن چهره‌ی اهل بیت«علیهم السلام» گردد، فردای قیامت بایدجوابگوی حضرت زهرا(س) باشیم.
ائمه (علیهم السلام)، زحمت کشیدند،تلاش کردند، تازیانه و سیلی خوردند، زندانی کشیدند، شکنجه‌ها، آوارگی‌ها، تبعیدها و سختی‌ها را متحمل شدند و حال ما درکمال آزادی، آسایش وامنیت[ باید ازکلام آن‌ها] استفاده ‌کنیم. به مداحان عزیزعرض می کنم که: سیلی هایش راحضرت زهرا خورده، صورت‌های مارامی بوسند، تازیانه‌هایش راحضرت زهرا(س)خورده، مردم دست علماء را می‌بوسند و این یک نعمت عظیم الهی است که باید قدرش راشناخت.

4-لطفا یکی از بهترین خاطرات خود را برای ما بیان کنید:
بهترین خاطره‌ی من این است که، یک روز که پخش مستقیم ازکربلابود، باخود فکر کردم: خداچه توفیقی به ما ملت ایران و  بنده‌ی حقیرداده است که بعداز1400سال بتوانیم اولین پخش مستقیم ازحرم اباعبدا...(ع) را انجام دهیم. یک فرصت عظیم الهی است که به تعبیرپیامبر«ان الحسین مصباح الهدی والسفینه النجاه» خدااین کشتی نجات وچراغ هدایت رادراختیار ماگذاشته است وبهترین توصیه‌ی بنده به مداحان عزیز این  است که ازکلام دل نشین اهل بیت بگویند.
رهبر معظم انقلاب(مدظله العالی) ازمن سوال کردند: شما چه‌قدرشعرازحفظ دارید؟ گفتم: الحمدا... مقداری شعر بلدم، ولی بیشترروی دعا مسلط هستم. بعدایشان پرسیدند چرا در زمینه‌ی شعر بیشترکارنمی‌کنید؟گفتم: دعاکلام اهل بیت«علیهم السلام»است. به روزترین، زیباترین، دلنشین ترین، پرمحتواترین، فطری‌ترین، جامع‌ترین، کامل‌ترین، لطیف‌ترین و ازلحاظ قافیه و بدیع دراوج است. تمام دانشمندان دنیاراجمع کنیم، نمی‌توانند یک دعای کمیل اختراع کنند، یک دعای عرفه بیاورند، ولی امروزسعدی یک شعرمی‌گوید، فرداحافظ زیباترازآن رامی‌گوید، شعرهرروزمتحول می‌شود ولی دعای کمیل نه تنها کهنه، فرسوده وپوسیده نمی‌شود بلکه انسان روز به روز به این دریاو اقیانوس علم الهی و به تعبیرامام هادی(ع) درزیارت جامعه «خزان العلم» مخزن علم الهی تازه دسترسی‌های تازه‌ای می‌یابد.

5-ازبزرگان واساتیدی که در این عرصه، درمکتب آن‌هاکسب فیض نموده‌اید نام ببرید؟
من به صورت کلاس ازمحضراین استادان استفاده نکرده‌ام ولی اساتید بسیاری ازجمله «مرحوم حاج اصغر سعیدی منش» دراصفهان که آن زمان صدای بسیارزیبایی داشتند، «مرحوم حسینی مشهدی» که ایشان هم از اساتید بسیارخوب بودند و خدارحمت کند «مرحوم کافی(ره)» را که، مشوق بنده بودند وتوانستم چه به صورت غیرمستقیم یعنی از نوار و یا مستقیم ازحضورشان کسب فیض نمایم.

6-اگرخاطره‌ی خاصی ازاین اساتیدداریدنقل کنید؟
خاطره‌ی خاصی به نظرم نمی‌رسد ولی خدارحمت کند مرحوم سعیدی منش را، بااینکه آن زمان درایران حرف اول را می زد اما خیلی متواضع بود. نوارهایشان درهمه جای کشورپخش بود. یادم هست وقتی کم سن وسال بودیم و به مجلسی می‌رفتیم بلندگو را به مامی دادندوتشویق می‌کردند، می‌گفتند: شمابخوانید، فردا نوبت شماست وممکن است ماچندروزدیگرنباشیم. اگرتشویق وکمک ومساعدت این افراد نبود شاید درآن رژیم که کسی چندان بامسائل مذهبی همکاری نمی‌کرد ومردم هم مثل حالانبودند مانیز درجا می زدیم وخلاصه ازخیل مداحان جدا می‌شدیم.
 7-لطفاًبهترین آرزویتان رادرحق مرکز بفرمائید؟
بنده باید ازشما و این مرکز بسیارمهم تشکرکنم. شما علمی‌ترین، زیباترین وکارشناسی‌ترین کار را به مردم ارائه می‌دهید. مطمئن باشید ازلحاظ علمی بسیار قوی هستید چراکه، قرآن،نهج البلاغه،صحیفه سجادیه،مفاتیح الجنان واحادیث وروایات اهل بیت«علیه السلام» رادراختیارداریدکه باآن‌ها می‌شود بر دنیا غلبه کرد. «ان شاءا... هرچه زودتربتوانید این مرکزراگسترش دهید و مسائل اهل بیت «علیه السلام»را(که ذخیره‌ی آخرتتان باشد)نشردهید. خدا عاقبت همه‌ی شمارا ختم به خیرکند.
بنده بهترین آرزویم رادرقالب این شعربرایتان بازگومی‌کنم:
به یازده خم می گرچه دست مانرسید 
بده پیاله که یک خم هنوزسرمست است
وآخرین حرفم خطاب به همه این است که:
عزیزان دل من، جوانان عزیز، مداحان بزرگوار، دشمن، امروز پی برده که ماهرچه داریم از اباعبدا...است واگرما امام حسین(ع)رادرجامعه‌مان داشته باشیم وارزش‌های عاشورا درجامعه محقق شود، حتی اگرتمام قدرت‌های دنیا باهم متحد شوند نمی‌توانند درمقابل مابایستند.

والسلام علیکم ورحمه ا... وبرکاته

تصاویر

دسته ها : مذهبی - عمومی - خبری
جمعه نهم 12 1387

برگرفته ازسایت ظهور
www.zohoor.ir

هدف از خلقت و زیارت عاشورا
( شب اول محرم)
(( بسم الله الرحمن الرحیم ))
خداوند برای اینکه زندگی ای که خود به انسانها بخشیده است را هدفمند کند، دین را قرار داده است .
انسان مانند همه موجودات دیگر یک موجود زنده است که اگر فکر نکند، بزرگترین ضرر را خواهد کرد و بعبارت بهتر عقل دارد و اگر استفاده نکندو هیچ دلیلی برای زنده ماندن پیدا نکند، به همه اعتراض می کند که :« چرا من به دنیا آمده ام ؟»
و گرفتار چراهای متعدد و مصیبت شومی خواهد شد .
اما اگر کسی بفهمد دلیل بودنش در این دنیا چیست ، در اصل هدف را دیده است .
خداوند در انسانها کششی قرار داده است که روی خودشان را بسمت آن هدف می کنند و بسمت آن در حرکتند.
مانند آهنربایی که به یک آهن در جهت درست گرایش دارد و می چسبد . ولی اگر این آهنربا با هدف زندگی تنظیم نشده باشد، با چالش برخورد خواهد کرد ودر چاههای مادی و معنوی سرخورده و معترض می شود .
اما انسانهایی که هدف را پیدا می کنند، مثل اینست که آهنربا به طرف آهن جهت داده می شود و خود بخود به او خواهد رسید .
گرایش انسان به «فطرت»، ربایش اصلی درون ماست که هر جا هدف را ببیند ، ما را به آن سمت می کشاند .
واسطه و فاصله بین هدف و فطرت ما «دین» نام دارد . که خدای متعال قرار داده که انسانها حتما از فطرت استفاده کنند که بنا بر همان سرشت به سمت مقصدی بروند و به آن برسند . این مقصد نهایی دین است و دلیل وجودی پیامبران هم بهمین امر است .
از زمان خلقت اولین انسان (آدم ابوالبشر) تا آخرین پیامبر، همه بر همین اساس بوده است .
بر اساس داستان خلقت ، آدم وحوا در روایتی دارای دو پسر و در روایتی دارای دو دختر و دو پسر هستند.
وحی بر حضرت آدم نازل می شود که به دو پسر خود بگوکه برای خداوند قربانی کنند .
دستور اجرا می شود. در این ذبح فقط قربانی هابیل پذیرفته می شود ولی قربانی قابیل رد می شود.
این اولین خطای انسان بود بر زمین که از خداوند اطاعت نکرد و به خطای دوم افتاد و برادرش را کشت .
وحی بعدی آمد که پیچیده تر و بیشتر بود که یکی بد است و دیگری خوب. هابیل و هابیلیان خوب هستند و قابیل و قابیلیان بد.
هر کس اینطور زندگی کند و اعمالش را تنها برای خدا انجام دهد، مومن است. اما آن دیگری مومن نیست.
به مومن می گوید که احتیاط کن که آنگونه نشوی ، و به دیگری تشر می زند که سریع توبه کن وگرنه بعد از مرگ آتش جهنم سزاوار و شایسته توست .
اینها ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند و تعداد انسانها زیاد شد و بمراتب تعداد انسانهای خوب و بد افزایش یافت
و بهمین اندازه ی تصاعدی، تعداد کارهای خوب و بد فراوان گشت و به تناسب این کارهای خوب و بد و این انسانهای زیاد ،
اوامر و نواهی خدا بیشتر شد و بشر کارهای مختلفی در مقابل خداوند انجام داد .
وحی می شد که چه چیز درست است و چه چیز غلط . موردی اضافه و دیگری کم می شد .
بهمین ترتیب روند رشد انسانها پیش رفت و نسل انسانها بر زمین زیاد شد و امر الهی کامل و کاملتر گردید.
اما همه این اوامر و نواهی ، همان دستور اول را بیان می کنند. یعنی :« تقرب الی الله »
چون تعداد انسانها ، کارها ، افکار و راهها افزایش یافت ، خداوند اوامر خودرا بیشتر و کاملتر کرد تا به پیامبر اکرم ( ص) رسید
که دستورات تمام و کامل شد . همه برنامه ها و فرمانهایی که لازم بود تا بدست انسان برسد، در روز یوم الغدیر ( الیوم الاکبر ) کامل گردید .
رسول اکرم (ص) بعنوان پیامبرآخرالزمان و آخرین نبی، هر چیزی که لازم بود یک انسان بداند تا به هدف برسد و راه خود را گم نکند و به پوچی نگراید و دنبال هر کسی براه نیفتد و از عقل و استعداد خود کاملا استفاده کند، همه را بهمراه خود آورد.
همه در قرآن جمع آوری شد . اینها دستوراتی از طرف خدا بود تا انسانها به آن عمل کنند .
اما قطعا عقل ما هم این مطلب را تایید میکند که بعضی ها انجام نمی دهند و بعضی نه تنها انجام نمی دهند، بلکه از انجام دادن دیگران نیز ممانعت می کنند. برخی دیگر که از آنها هم بدترهستند، راهی را که خود خواستار آنند، پیش پای دیگران می گذارند که هیچگاه به حقیقت نرسند. یعنی دین های دروغی درست می کنند .
بهمین دلیل دین ، مجری می خواهد و باید این مجری ازجانب خدا منصوب شود و اگر غیر از این باشد ، چیزی را به مردم تجویز و اجرا
می کند که خود می خواهد و مردم را به هدف اصلی نمی رساند و دچار گمراهی می کند.
متاسفانه اکنون تمام جهان بجز نقاط خاصی همینطور است . رهبران مردم را بسمت خدا نمی برند، بلکه بسمت خود می کشانند و
می خواهند که مردم آنها را پرستش کنند . حال یا بت است یا چیز دیگر . سازنده بت قویتر از خود بت است.
داستانهای زمان پیامبران گذشته و قبل از مبعوث شدن آنها گواهی بر این امر است که مردم در آن زمان یک سری بت را می پرستیدند.
ولی خوب که دقت کنیم متوجه می شویم که در واقع بت ساز را پرستش می کردند .
افرادی شبانه بتها را می ساختند برای اینکه مردم تحفه ای بیاورند تا آنها بتوانند زندگی خود را ادامه دهند و مردم هم غافل بودند.
درحال حاضرهم همینگونه است. خیلی از رهبران دقیقا این رفتار را درپیش گرفته اند.
کسی را برای حکومت و ریاست و صلح قرار می دهند که ساخته شده دست دیگران است و او خود کاره ای نیست.
کسی او را در آن مکان قرار داده تا معبود و کعبه آمال شود. این موضوع در همه تاریخ وجود داشته است .
از زمان قابیل شروع شده و تا امام زمان (عج) بیاید و این قائله را ختم کند و بر همه جهان حکومت کند و عدالت را به جای ظلم برقرار کند و مردم بفهمند که زندگی بر زمین بهشت است و مردم با هم برادر شوند و کسی حق دیگری را نخورد و تهمت ودروغ از جامعه جمع شود و کسی که مرتکب این اشتباهات شد بین خودش و خدا توبه می کند، ادامه خواهد داشت.
در هر صورت دین الهی با آمدن آخرین پیامبر الهی تکمیل شد و در قرآن موجوداست و این دین مجری می خواهد.
مجری یعنی خلیفه و کسی که خلافت می کند و صاحب حکومت است.
پیامبر اکرم (ص) هم البته اینگونه بود. اما وقتی قرآن تکمیل شد، پیامبر چند روز بعد ، از دنیا رفت .
یعنی از غدیر تا آخر ماه صفر.
کسی که بخواهد همه خواسته های خدا را برای مردم اجرا کند، ولی و خلیفه خدا و جانشین پیامبر (ص) است و این ولی ووصی کسی نیست جز امیرالمومنین(ع ). که ملعونان راه را منحرف کردند و نگذاشتند ایشان خلافت کنند .
افرادی آمدند و خواسته های خود را به مردم تحمیل کردند و این تحمیل بیست و پنج سال به طول انجامید و بعد از این دوران ، همان انسانها در شکل دیگر و در پیچیدگی های سیاسی خاصی، به حضرت تحمیل کردند که خلیفه شود .
امیرالمومنین (ع) فرمودند که شما بدنبال خلافت و عدالت من نیستید . شما می خواهید به مقاصد و اهداف خود برسید و من را برای رسیدن به آرمانهایتان مناسب می بینید و بزور و آزار شما پذیرفتم .
و آ نها هم تحمل نکردند و امام شیعیان را به شهادت رساندند .
بعد از ایشان امام حسن (ع) مطابق وصیت پیامبر و دستور خدا به امامت رسید و همه مسلمانان و حتی غیر مسلمانان ایشان را قبول داشتند و اعتقاد و اطلاع داشتند که بعد از پیامبر دوازده نفر که اولین آنها امام علی (ع) و بعد از آن فرزندان ایشان مسیر هدایت را ادامه می دهند . ولی امام حسن (ع) را هم بیش از پنج یا شش ماه تحمل نکردند و مجبور به صلح کردند و بعد صلح و سازش را پایمال کردند و نهایتا ایشان را هم به شهادت رساندند .
امام حسین (ع) بمراتب شرایط سخت تری داشتند و متحمل فشارهای زیادی شدند .
محاصره اقتصادی و فرهنگی و ابزارهای فشار دیگری بر روی حضرت وارد شد و در آخر از ایشان خواستند که تسلیم سیاست حاکم شود و به تمام مسلمانان اعلام کند که خلیفه بر حق یزید ملعون است .
حضرت زیر بار این ذلت نرفت و فرمود : شما راه را منحرف کردید و در امت رسول الله فساد ایجاد کردیدو کارهای ناشایست انجام دادید. من نه تنها با شما بیعت نمی کنم بلکه با این روند هم مقابله می کنم.
تصمیم گرفتند حضرت را درهمان مدینه به شهادت برسانند، که امام شبانه به خانه خدا پناه بردند و چون آن منطقه ی امن الهی بود و ملعونین ظاهرا قبول داشتند ، آنجا را محاصره کردند. خواستند که امام را در لباس احرام و در حال طواف به شهادت برسانند که امام متوجه این قائله شد و همان موقع فرمود که من نیت خود را تغییر می دهم و خارج می شوم و ایشان خارج شدند و هر کس که همراهش بود راهی کوفه شد و به این علت به سمت کوفه حرکت کرد.
کوفیان اعلام کرده بودند که از ایشان حمایت می کنند و از او خواستند که به کوفه بیاید و حکومت پدرش را زنده کند.
اعلام بیعت کرده بودند و آماده جنگ بودند و گفته بودند که سلاح هایمان را آماده میکنیم و تو تا به کوفه برسی عبید الله را به قتل می رسانیم و تشکیل حکومت می دهیم و بعد حکومت یزید را از بین می بریم تا تو خلیفه بر حق شوی .
امام حسین (ع) هم با تکیه برقول آنها به سوی کوفه روانه شد .در چنین روزی که امام برای حرکت آماده شد پیغام رسید که مسلم بن عقیل را در کوفه به شهادت رساندند .
مسلم که قرار بود مقدمات حکومت را برای امام فراهم کند، بمحض ورودش به کوفه پنج هزار نفر با او بیعت می کنند و او هم نامه ای برای امام می نویسد که پانزده هزار نفر با شما بیعت کردند و شمشیرها آماده است و شرایط برای آمدن شما مهیاست.
مسلم نامه را می فرستد، ولی این بیعت تا شب همان روز بیشتربه طول نمی انجامد.
به دلیل حکومت نظامی و ترسی که در دل مردم ایجاد کردند، بسیار ی از بیعتها شکسته شد و کسانی که می خواستند به مال و مقامی برسند وقتی تنها شدن امام را دیدند، پا پس کشیدند .
مسلم با دیدن این وضعیت قصد نوشتن نامه ای برای میکند تا امام به کوفه نیاید.اما او را به شهادت می رسانند و حالا خبر شهادت خود او به امام می رسید . و این پیامی به مراتب بدتر از نیامدن امام است که وضعیت کوفه آنقدر خراب است که نه تنها از او حمایتی نمی کنند بلکه فرستاده و پسر عموی او را هم به شهادت می رسانند . و این شرایطی است که برای حکومت حق پیش آمده تا مردم به سمت دین الهی حرکت نکنند .
اعتقاد به این وضعیت و حقانیت ولی خدا ، غلط و باطل بودن مسیر دشمنان امام حسین (ع)، این مسیر از ابتدا ، از آدم (ع) گرفته تا قیامت و امام زمان (عج)، کل این معارف بصورت فشرده در زیارت عاشورا موجود است .
زیارت عاشورا از صفر تا صد همه چیز را گفته و جزء اذکار بسیار قدرتمند عرفانی است .
ولی نسبت به آن غفلت می شود و فقط بعنوان یک دعای جمعی خوانده می شود. در صورتی که جزء ذکرهای بسیارتاثیرگذار است که راههای مادی و معنوی بزرگ را براحتی باز می کند .
پس ما اگر بخواهیم این مسیر طولانی هدایت (که اینهمه به درازا کشیده اند تا بلکه انسانها به خود بیایند و جذب شوند)،را طی کنیم ، این را باید بدانیم که دانستن اینهابه فهم زیارت عاشورا بستگی دارد .
هم راه حق و حقیقت را به ما نشان می دهد وهم راه باطل را به ما می شناساند که ما در دام آنها گرفتار نشویم .
یزیدِ هزار و چهار صدسال پیش ، در دوران حاضر هم وجود دارد. در صد سال گذشته هم بوده و در صد سال آینده ( پیش از ظهور امام زمان
(عج) ) هم خواهد بود و ما باید بشناسیم و قدرت تشخیص داشته باشیم که حسینی باشیم و نه یزیدی .
والسلام

جمعه ششم 10 1387

نویسنده:سیدمهدی طباطبایی

ازسایت:http://tazohoor.ir

بسم الله الرحمن الرحیم

 برای فرزندان فاطمه سلام الله علیهم اجمعین

 این قلم می خواهد لکنت دیرینه را فروگذارد . میخواهد حنجره یی برای نای خسته یی شود . می خواهد فریاد خاموشی در تاریکی و سرمای این شب فرقت باشد میخواهد پیله را بشکافد و پروانه ی دل را پران کند . قلم میخواهد بنویسد از جماعتی که مشغول شلوغی دنیا گشته اند و جز ادعایی رندانه متاعی در بساط دیانتشان نیست ؛ قلبهاشان چون سنگ ، چشم هاشان ظاهر بین و گوشهاشان غنا زده است  .  از برای خودشان خدا ساخته اند و پیامبر و امام . قرآن نوشته اند و می خوانند و تاویل میکنند . آخرالزمانی هستند و در پی حتمیات به هر در و دیواری سر میکوبند . تعالیم یهود که فریاد یدالله مغلوله سر داده ، لباس فاخری بر دینداری شان پوشانده ؛ مساجدشان مستحکم و زیبا ، پر نقش و نگار و وسیع ؛ و طلا و نقره نشانی بر عظمت عظیمان و ...

بسم الله الرحمن الرحیم

 برای فرزندان فاطمه سلام الله علیهم اجمعین

 این قلم می خواهد لکنت دیرینه را فروگذارد . میخواهد حنجره یی برای نای خسته یی شود . می خواهد فریاد خاموشی در تاریکی و سرمای این شب فرقت باشد میخواهد پیله را بشکافد و پروانه ی دل را پران کند .

قلم میخواهد بنویسد از جماعتی که مشغول شلوغی دنیا گشته اند و جز ادعایی رندانه متاعی در بساط دیانتشان نیست ؛

قلبهاشان چون سنگ ، چشم هاشان ظاهر بین و گوشهاشان غنا زده است  .

از برای خودشان خدا ساخته اند و پیامبر و امام .

قرآن نوشته اند و می خوانند و تاویل میکنند .

آخرالزمانی هستند و در پی حتمیات به هر در و دیواری سر میکوبند .

تعالیم یهود که فریاد یدالله مغلوله سر داده ، لباس فاخری بر دینداری شان پوشانده ؛

مساجدشان مستحکم و زیبا ، پر نقش و نگار و وسیع

و طلا و نقره نشانی بر عظمت عظیمان و گنبد و مناره مبیّن رفعت مقام و شان خوبان

وسنگها آینه یی بر ابهت خدائیان شان گشته است !

این جماعت آنقدر از مزرعه دنیاشان میدروند که اصلا بود و نبودشان یکسان است چه اینکه شهر و قبرستانشان چندان فرقی با هم نمیکند .

اینها کشاورزانی هستند که بذرهای اصلاح شده شان جز طبیعت مصنوعی حاصلی ندارد .

ابرهای بارورشده شان نوید رحمت همان خدای دست سازشان را میدهد

و این زمین پامال شده با آن بذراصلاح گشته  و این آب زورکی ، برای اهل تقوا "جو سیاه "  برای عوام الناس " گندم سفید " میرویاند

و برای از ما بهترانشان هم که " من و سلوی " مهیاست .

این جماعت حلالها را حرام نکردند و حرامها را حلال نمیدانند اما حرام خدا را حرام خویش کردند و حلال خدا را حلال خویش

دین خدا دین اینها گشته و بهشت و جهنم با سرقلمهای اینان تقسیم میشود

این جماعت نه همراهان پیامبر آخرین و نه برادر و هم شان و مقام او بلکه کالبدهایی برای حلول خدای خویش ساخته اند .

جسم هاشان فربه ، روان هاشان آرام و روح الهی از بدن هاشان فارق گشته است .

عقلهاشان جز بافته ها و یافته های مغزهاشان نیست

و بصیرتشان جز حدس و گمان و رسانه زدگی نمی باشد

عرشهایی بر فرش ساخته اند تا هفت آسمان را زیر پای خویشنن که دست بر قضا اشرف ما خلق الله هم هستند حس کنند و از نظاره ی این همه نشانه ی آفاقی و انفسی در ظل عرش الهی خوش نشینی کنند .

این جماعت از الله و آدم و محمد و علی و فاطمه و مهدی و هر آنکس که نام و رنگی از خدا دارد یکی هم برای خودشان ساخته و پرداخته اند و آنقدر اصول عقلی و نقلی دارند که از حرفشان یقین حاصل کنی تو هم روزی موحد این درگاه خواهی شد .

اینها همچون شیاطین جنی بر وحی دست درازی نمیکنند بلکه خودشان وحی کنند گانی مبرا از خطا هستند . با این همه این جماعت به حق دورترین ها از ابلیس اند چرا که با این همه علم و عمل !!! دیگر چه جایی برای ان وسوسه کننده ی فلک زده ی رانده شده باقی می ماند .

این جماعت خوب و بدشان و عالم و جاهل شان همین اند !

این جماعت قرن هاست زنده میشوند و میمرند اما حتی یکبار هم زنده نگشتند !

این جماعت قرن هاست خدا را و خدایی ها را میکشند و کشته نمی شوند !

این جماعت قرن هاست اهل حق هستند و بر باطل پیروز می شوند اما خود اهل خطر نیستند !

این جماعت قرن هاست پیامبران و اوصیاء را قربه الی الله سر میبرند تا زودتر آخرالزمان شود و منجی از راه برسد .

این جماعت به گمان خویش همان زمینه سازان اصلاح بزرگ اند .

اما ما بین این جماعت قلیلی پراکنده و ترسان ، زرد رو و یکتاپرست ، زجر کش و مهر بر لب و قلم شکسته و از حق محروم اند !

که اینها فقط یک خدای نادیدنی بینا دارند .

از آدم تا خاتم و از علی تا مهدی برایشان نور واحد است .

همه مسلمان هستند و مومن

کمتر از یک وجب از این خاک برای کاشت و داشت شان بس است .

زمین هایشان پاک است و چشمهایشان برای قطره یی آب به آسمان است .

بذرهاشان حلال و طیب و حاصلشان لقمه نانی بخور و نمیراست .

اینها زندگی کوچکشان را با کتاب بزرگ خدا ساخته اند .

اینها کتاب خدا را از زبان خلیفه ی خدا میخوانند .

اینها اصل و فرعشان قرآن و عترت است .

اینها آنقدر بیداری میکشند تا شاید کمی ازخواب غفلت زدگان جبران شود .

و آنقدر می خوابند که تا جرعه یی از وحی را ننوشیده بیدار نشوند .

و آنقدر می خورند که ببینند و بشنوند و بفهمند .

اینها فرزندان معنوی فاطمه اند و فاطمه جمع نور محمد و علی است .

اینها خدایشان "الله" پیامبرشان "محمد" کتابشان "قرآن" امامشان "علی" و مادرشان "فاطمه" است .

اینها در خانه محقر علی و فاطمه بزرگوارانه تربیت شده اند .

اینها دنیا در چشمشان بی ارزش و آخرت همه هم و غمشان است .

اینها همان سلمان و مقداد و ابوذر و عمار اند .

و هنوز کم تعداد و مظلوم و هنوز جان بر کف و بی ادعا

فاطمه آن روز مادر پیامبر بود و مادر آن اندک مردان علوی

و امروز مادر  این پاک نهادان شیر دل

و فاطمه از ازل تا ابد مادر حقیقی حسن و حسین و زینبین و مادر معنوی اینهاست .

و امروز هم فاطمه فرزندانی از نوادگان حسن و حسین دارد که علوی های روزگار ما هستند .

فرزندان فاطمه شجاعانی بی ادعا مردانی قویدل و مظلومانی کم شمارند .

فرزندان فاطمه آماج تیرهای بغض و کینه و حقد و حسادتند .

فرزندان فاطمه را مردان ، با علم و آگاهی و ایمان و تقوا می آزارند و نامردان با دشمنی ها و شیطان صفتی ها

اما فرزندان فاطمه در بین این جماعت خواب ، بیدارند .

در بین این دینداران حرام خور، اهل حلال اند .

در بین این تقوا پیشه گان  مصلحت اندیش ، موحدانی حق گو و صالح اند .

فرزندان فاطمه غریب و مظلوم و از حق محرومند

و این ارثیه ی مادرشان است و بر این ارث پر بها که از بوی تعفن دنیا و وسوسه شیطان و پستی نفس در امن خداست حامد و شاکرند .

فرزندان فاطمه اشداء علی الکفار و رحماء بینهم هستند .

و این قلم آنچه می داند و می بیند را مینویسد !

نه برای مردمان کور و کر و نه برای قلبهای سیاه و سنگ

این قلم برای فرزندان فاطمه مینویسد

برای زادگانش و فرزندان معنوی اش

برای آنها که این روزها سخت ترین شرارتها و مرراتها را از دوست و دشمن به تنهای رنجور و جانهای خسته خریدارند تا علوی باقی بمانند .

اینها می خواهند علوی بمانند تا علی بماند .

اینها میخواهند فدا شوند تا علی بماند و مهدی بیاید .

اینها فرزندان فاطمه اند !

ای فرزندان فاطمه ! این قلم برای شما مینویسد تا بدانید – که میدانید – گوشه نشینانی در این تارکی ها به نور شما ستارگان راهنما ، دلخوش اند و نور شما را نور خدا میدانند .

گوشه نشینانی که در وسط میدان هستند و دیده نمیشوند .

گوشه نشینانی که فریاد میکشند و صدایشان شنیده نمیشود .

گوشه نشینانی که اهل قرآن و عترت اند و دروغگو و توهم زده و ریا کار پنداشته میشوند .

گوشه نشینانی که گاه بی تاب و ناتوان ، از پانشسته و رنجور و غمگین تنها مانده اند .

اما هنوز بر سر پیمان شمایند .

ای فرزندان فاطمه این قلم برای شما و از شما مینویسد .

برای فرزندان فاطمه ؛ زادگانش و فرزندان معنوی اش

صلوات و سلام خدا بر ام الائمه فاطمه

صلوات و سلام خدا بر فرزند فاطمه مهدی منتظر

و صلوات و سلام خدا برفرزندان فاطمه

 

دسته ها : مذهبی - مناسبتها
جمعه بیست و نهم 9 1387
پدیدآورنده:محبوبه زارع
به نام ریشه تمام پرسش‌ها ... و خورشید طلوع کرد؛ بی آن که رسوایی زمین را تخمین زده باشد.
... و تو دوشادوش پدرم آدم، پا به خانه ‌بی‌سقف خود نهادی.
سرت گرم شد به پرورش برادرهایم ـ هابیل و قابیل ـ راستی چه کسی قابیل ما را برادرکش کرد؟
هرچه بود، آن قدر سرگرم شدی که من و خواهرهایم را از یاد بردی و ما را به مهد کودک تاریخ سپردی؛ بی آن که سراغی از حال ما گرفته باشی.
ورق بزن؛ پرونده تک‌تک ما را ورق بزن! جز روزهای سیاه، جز محرومیت و ظلم، جز اندوه و آه، چه در صحیفه تقدیر ما می‌یابی؟ خواهر بزرگ‌هایم در اوایل تاریخ، پس از تو، چنان مقهور سرنوشت شوم خود بودند که زنده به گوری بر تقدیر آنان، مهر رهایی می‌زد؛ بی آن که تو بپرسی «بای ذنب قتلت؟»
شأن خواهران مرا در هیچ نقطه تاریخ، رعایت شده نخواهی یافت. از وقتی حکم در دست مردان قرار گرفت، ما محکوم ماندیم... محکوم زن بودن خویش!
از قصه‌های تلخ گذشته، فاصله می‌گیرم. می‌خواهم برایت از همین امروز بنویسم؛ از همین آغاز هزاره سوم زمین. برای همین، تو را از جاهلیت چهارده قرن پیش و عبوس شدن چهره مردان، هنگام شنیدن خبر تولد دختر، به جاهلیت هزاره سوم و به روزگار تلفیق جهل و مدرنیته، فرا می‌خوانم.
ای اولین مادر! هرگز فکری به حال دخترانت، در این عصر کرده بودی؟ تو نیستی تا پاسخ‌گو باشی تمرد انسان را مقابل حقیقت روشن. همین انسان که خدا بر ناتوانی‌اش تاکیدها کرده است، شاید به ظاهر از یک انقلاب کارگری در غرب، سرچشمه گرفته باشد؛ اما ریشه‌هایش عمیق‌تر از هشت مارس است؛ نهضتی را می‌گویم که به نام حمایت از حقوق زن برپا شد؛ اما ارمغانی جز پریشانی و ظلمت با خود نیاورد.
دیروز نگاه به خواهرانم، نگاهی ابزاری بود؛ در قالب سنت و جهالت‌ها و امروز نگاه به من و دختران امروزت، نگاهی ابزاری‌تر است؛ در قالب تمدن و تکنولوژی. من از سرگردانی در طوفان‌های بی‌اصل و نسب این تاریخ مکدر، به تو پناه می‌آورم.
فقط به یک سؤال من جواب ده! به من بگو پدر در حق برادرانم چه کرد که آنان جنس غالب شده‌اند و کوتاهی تو در حق دخترانت چه بوده که مغلوب شدن، هماره بر پیشانی تقدیر ما ثبت شده است؟
به نام او که همه پاسخ‌ها از اوست

دختران سرزمین تکامل! منتظر بودم قبل از آن که به شنیدن مرثیه‌های تلختان دعوتم کنید، از مقامی که خداوند در منتهای رأفت و مهربانی‌اش، آن را مختص شما کرده، سخن بگویید.
اگر نژاد آفرینش را مرور کنی، خوب می‌بینی که در ذات آن، زوجیت، اصلی انکارناپذیر است. مبنای خلقت تمام کائنات، بر اصل زوجیت استوار شده است. اگر به این حقیقت ملموس با نگاه تعقل بنگری، نه برای من و نه برای تو، جای ابهامی باقی نمی‌ماند؛ زیرا هیچ برتری و حتی قیاسی از جانب خدا، بر جنسیت انسان، انجام نگرفته است. پاسخ تمام پرسش‌هایت را خدا در اساس‌نامه‌ای به نام کوثر عطا کرد. او را فرستاد تا سند ملموس اهل زمین باشد. بشری از جنس خودتان ... آمد تا ابتریت آنان را که بانیان زنده به گوری خواهرانت بودند، رقم بزند.
از من چه می‌پرسی؛ وقتی خدایت، کامل‌ترین پاسخ‌ها را به تمام سؤالات تو و خواهرانت در هر برهه زمان، داده است. راز پریشانی خود را در این طوفان‌های بی‌اصل و نسب پرسیده بودی. فکر می‌کردم در این عصر (به قول خودت) مدرنیته، تا کنون فهمیده باشی که همه اینها ریشه در افراط و تفریط‌های برخاسته از جهل و یا غرور اومانیسمی انسان معاصر دارد. فکر می‌کردم دانسته باشی که الگو‌گیری خواهرانت از فرهنگ برهنگی، ریشه در خودباختگی مقابل جاذبه‌های فریبنده نظام ماده دارد و ریشه همه اینها، چیزی جز سستی اعتقادات نیست؛ اعتقاد به ارزش‌هایی که خدا به تو هدیه داده، اگر در کنه آن غوطه‌ور شوی، به یقین، نه تنها از برادرانت کمتر نیستی، بلکه تازه خواهی فهمید که نظام الهی، چقدر تو را و مصالح منطبق بر فطرت تو را لحاظ کرده است. آن جاست که دیگر جز شرمساری در برابر قانون عدل خداوند یارای هیچ بیانی نخواهی داشت.
امروز که خوب می‌نگرم، می‌بینم که ابتدای همه قضاوت‌های ناصحیح و اعتراض‌های تند بشر به خداوند و خلقت او، ناآگاهی است؛ درست مثل خطای اول من و پدرت. حال که عرصه آگاهی برای تو و خواهرانت بیش از همیشه تاریخ مهیاست، بکوش تا از فریب ابلیس جهالت، در امان باشی. مادرانه برایت دعا خواهم کرد.
امضا
مادرت حوا
پنج شنبه سیم 8 1387
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ى جوانى از این زندگانیم
دارم هواى صحبت یاران رفته را
یارى کن اى اجل که به یاران رسانیم
برواى پنج روز جهان کى کنم که عشق
داده نوید زندگى جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده ى جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله ى من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بى همزبانیم
اى لاله ى بهار جوانى که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
گفتى که آتشم بنشانی، ولى چه سود
برخاستى که بر سر آتش نشانیم
شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

محمد حسین شهریار
دسته ها : مذهبی
شنبه سیزدهم 7 1387
X